تبليغاتX
< رویای سپید
به سراغ من اگر می آیید ، نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

 

منم سرگشته حیرانت ای دوست
کنم یکباره جان قربانت ای دوست

تنی نا ساز از شوق وصل کویت
دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده

دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده

من آن آواره بشکسته حالم
زهجرانت بُتا رو به زوالم

منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم

زِهَر سر بر سر سجاده کردم
دعایی بهر آن دلداده کردم

زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
زبان از یکسره از باده کردم

دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی زشوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری؟

پریشانم، پریشان روزگارم
من آن سرگشته ی هجر نگارم

کنون عمریست با امید وصلت
درون سینه آسایش ندارم

زهجرت روز و شب فریاد دارم
زبیدادت دلی ناشاد دارم

درون کوهسار سینه خود
هزاران کشته چون فرهاد دارم

چرا ای نازنینم بی وفایی؟
دمادم با دل من در جفایی

چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم دارد این دل هم خدایی

+ نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 1:53
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

ماهى هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو
مى برد مرا بهر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اى زلال پاك - !
جرعه جرعه جرعه ميكشم ترا بكام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اى هميشه خوب !
اى هميشه آشنا !
هر طرف كه ميكنم نگاه
تا همه كرانه هاى دور
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهى هميشه تشنه ام
اى زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا بحال خود رها كنى
ماهى تو جان سپرده روى خاك !

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 0:50
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

امین

 

احساس مرا گوش کن ای نیک بیان

از خوبی تو این غزل آمد به زبان

 

می داد خبر ز روی نیکت رندی

باور نشدم تا که ندید این چشمان

 

یاد تو مرا لحظه امانم ندهد

دل در پی تو عقل خداوند، به امان

 

نهی است مرا تا که تو از یاد برم

قهر تو مرا نگذرد از ظن و گمان

 

بی نام تو دان این سخنم ناقص بود

با نام امین فصل بهار است خزان

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 14:42
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

دلم هر شب بيداره و داره با خاطراتت زندگي مي كنه
هر چي به در و ديوارش مي كوبم
تا شايد بتونم اسمت و نامت را فراموش كنم
ولی نميشه که نميشه!
خواستم كسي را جايگزين تو بكنم ولي نشد
دلم نذاشت
از هر كسي بهانه اي گرفت
آخه می دوني عزيز
كسي را مثل تو لايق دوست داشتن نمی ديد
نمي دونم توو عشق تو چي ديده بود
كه حاظر نبود حتي توو روياهاش هم تو از خودش جدا كنه
مي دوني
صدا پاتو از حفظ بود
از وقتي كه در خونه رو باز مي كردي
دلم صداي قدم هاتو مي شنيد
وقتي كه مي خنديدي اون هم خندون بود
اما امان از اون روزي كه كمي دلت غصه داشت
اون وقت بود كه ديگه دلم دل نبود
مي شد يك كاسه خون
نمي دونم چرا
ولي نمي تونست و طاقت نداشت گريه ها تو ببينه
طاقت نداشت صداي هق هق گريه هاتو و يا صداي بغض كرده تو رو بشنوه

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:1
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:42
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

روزي که دلم در پي ات افتــــــاد

آوار بلا بر سرش افتــــــــــــاد

چون رنج به عشق تو پذيرفـــت

ديـــوانه شد و از نفس افتـاد

بعد از سپري گشتن ايـــــــــــام

دل بار دگر يــــــــــــاد تو افتاد

از هجر تو بي تاب و توان گشت

عاشق شد و در دام تو افتاد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 18:4
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

زندگی ام کاغذ پاره ای بيش نبود . .
در جستجوی چيزی بودم . .
ولی آن را نميافتم . .
قايقی ساختم . .
قايقی کاغذی . .
با تکه های باقی مانده از زندگی ام . .
به دنبال تنهايی رفتم . .
قايق کاغذی ام تحمل آب را نداشت . .
به اعماق دريا فرو رفتم . .
تنهايی را در اعماق تاريک دريا يافتم . .
حس عجيبيست . .
ولی هر چه هست دوستش دارم . . .

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:58
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

از عشق که می نويسم

به ياد می آورم که هنوز تمام نشده ای!

پس،

در التهاب سطوح و اضطراب رنگها

نقاشی ات می کنم

پيش از آنکه نقشی جز تو

در بوم هيچ نقاشی، نقش بندد . . .

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:53
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

به شونه هام تكيه بكن

منم يه شاخه ي ترم

سايه ي باد بي نشون

گذشته از روي سرم

به دست من بوسه بزن

كه خالي از نوازشه

چشماي بي فروغ من

غرق نياز و خواهشه

به خنده هام نگاه نكن

گذشته اب از سر من

داره برام قصه ميگه

مادر غم مادر غم

بهم بخند اره بگو

يه ادم يه لاقبا

صداي گريه هاي من

گم مي شه تو خواب صدا

يه بار به قلب من بيا

به خانه ي دلم بيا

دلم شده پر از ترك

تو باز بگو خوب به درك 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 8:10
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

 

نام عشق را که مي بري آفتاب احترام مي کند

نبض آب تند مي زند

موج ها قيام مي کنند

نام عشق را که مي بري سنگ هم بي قرار مي شود

کوه سر به خاک مي نهد

آسمان سجود مي کند

شب سپيد مي شود

سرو خود پرست سر به زير مي شود

نام عشق را که مي بري

گريه ناگزير مي شود

عاقبت دل به عاشقي صادقانه اعتراف مي کند...

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 7:57
به قلم: امین جمالی |

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه...

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by
> >